چتر تو

بگذار ابر سرنوشت هر چه می خواهد ببارد...ما چترمان خداست

دیدبان...

دیدبان عزیز ...از تو برای من چند کامنت باقی مونده بود ولی امشب که بعد از مدت ها اومدم نمیدونم چرا کامنت هات رو هم پیدا نمیکنم،اوووه!!!،گفتم کامنت!!،ببخشید ..حواسم نبود اینجام ...زیر این چتر ....نظر....و یا همون حرف هات،نمیدونم چرا نیستن

 پ ن :شاید ماه ها بعد این متن رو بخونی...شاید هم هیچوقت

   + فاطمه خرم آبادی ; ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

 

۴۳ روز از بهار

و ۱۲ روز از اردی بهشت.....

تولدت مبارک دیده بان

   + فاطمه خرم آبادی ; ۱:۳۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

 

هیچ هیچ هیچ 

   + فاطمه خرم آبادی ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۳
comment نظرات ()

 

هیچ هیچ هیچ 

   + فاطمه خرم آبادی ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۳
comment نظرات ()

 

هیچ هیچ هیچ 

   + فاطمه خرم آبادی ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۳
comment نظرات ()

 

هیچ هیچ هیچ 

   + فاطمه خرم آبادی ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۳
comment نظرات ()

 

تمام ماجرا اینه: ...

   + فاطمه خرم آبادی ; ٩:۱٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۳
comment نظرات ()

 

باورم نمیشه دوباره شدم مثل اون موقع ها

میام اینجا و خیلی راحت مینویسم

مثل اون موقع ها

وبلاگ میخونم 

مثل اون موقع ها.....

   + فاطمه خرم آبادی ; ٩:٢٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۳
comment نظرات ()

 

وقتی دلبستگی بیاد وسط یه موضوع

هر چی وابستگی توی دنیاته عقب نشینی میکنه

دونه ی این فکر رو سعیده پاشید توی ذهنم

با این حرفش:

آدم هم زمان میتونه وابسطه به چند نفر  باشه 

اما فقط میتونه دلبسته به یه نفر باشه

   + فاطمه خرم آبادی ; ٢:٢٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩۳
comment نظرات ()

برمیگردم

در حال جارو کشیدن هال به سرم زد دوباره وبلاگ نویسی کنم

بعد از سال ها

شروع من،استارت نوشتنم از همین جا شروع شد

اول این به ذهنم رسید که یه پیج درست کنم و روزانه خودمو مجبور کنم به نوشتن

کلمه ی مجبور زیاد خوشایند تصمیمی که گرفتم نیست ولی میخوام اون شور و شوق برگرده

اون پی گیر بودنا،اون اعتیادم به وبلاگایی که خواننده ی ،مطلباشون بودم،و باعث پیشرفتم

از تمام برنامه های اجتمایی که دلمو زدن و بی ارزش کردن برام همه ی جمله های دنیا رو پناه میارم به این محیط آشنا و دوست داشتنی چتر تو

گرچند این جا دیگه تار عنکبوت بسته همه جاش ولی دوباره میسازمت وطن :)))))))،، تو هم منو بساز !!

خواستم یه محیط جدید درست کنم به اسم و فامیلم

ولی گفتم چرا به چیز جدید!?

چرا اوی قدیمی رو جدیدش نکنم!!?

یه چیز که برشی از فاطمه ی ۱۹ ساله تا فاطمه ی ۲۲ ساله رو توی مشت خودش گرفته

کم لطفیه که بخوام یکی دیگه بسازم،اونو بزارم همچنان خاک بخوره

پس من هواتو دارم چنر قدیمی!!

برمیگردم رو وقتی میخوان برن میگن

من نرفته بودم ،همین جا بودم،ولی حواسم بهت نبود

نمیگم برگشتم که عادت بشه باز رفتن و برگشتن و هی تکرار بشه این اتفاق

میگم برمیگردم که یادم باشه یه صحفه توی دنیای مجازی منتظر منه که فاصله نیفته بین غیبت هام....|

 

فاطمه خرم آبادی

 

   + فاطمه خرم آبادی ; ۱:۳٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۳
comment نظرات ()

بر می

   + فاطمه خرم آبادی ; ۱:۳٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۳
comment نظرات ()

emruz

امروز....

درسته گند زدم

اما ی جورایی ته دلم روشنه

   + فاطمه خرم آبادی ; ۸:٤٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٦ تیر ۱۳٩۳
comment نظرات ()

 

مشاهده یادداشت خصوصی

   + فاطمه خرم آبادی ; ۱:٠٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۳
comment نظرات ()

majaraye ame shudane man!

مشاهده یادداشت خصوصی

   + فاطمه خرم آبادی ; ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۳
comment نظرات ()

تصمیم 2

یه تصمیم دیگه هم گرفتم امسال که بهش عمل کردم

تصمیم گرفتم عید امسال رو دوست داشته باشم

و دوست داشتم

   + فاطمه خرم آبادی ; ٦:۱٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٥ فروردین ۱۳٩۳
comment نظرات ()

تصمیم 1

تصمیم گرفتم عید امسال رو دوست داشته باشم

یه جورایی آشتی با بهار!

واسه این کار به یه دل تکونی حسابی نیاز دارم

خیلی چیزا رو باید بندازم دور

بعضی چبزا رو هم باید بکشم بیرون و یه دستی بهش بکشم

و خوب نگاش کنم و بزارمش سر جاش,باید خیلی چیزا رو مرور کنم...

و کلی کارای دیگه....

تا بهار 16 روز مونده

اما قد چهار فصل سال کار دارم...

   + فاطمه خرم آبادی ; ۳:۳٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٢
comment نظرات ()

 

امشب  خیلی حالم خووووبه

خیلی

خیلی

خییییلی....

   + فاطمه خرم آبادی ; ۱:٢٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٢
comment نظرات ()

عذر خواهی

باشه...

ببخشید...

معذرت میخوام عمه کوچولوی خودم...

الان که دارم اینو مینویسم داری با تلفن صحبت میکنی...

شب تولد تو که واقعا فوق العاده بود...دوست داشتنی بودی و هستی

بزا اینجا هم شعارمون رو بنویسم:

من و تو یه نفریم

ی نفر قوی

قول دادیم هیچ جایی  ی نفره نریم

بقیه اش رو تو بگو....

   + فاطمه خرم آبادی ; ۸:٥۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()

 

امشب تولد نیایش بود..

خوش گذشت

تولد دوست جدیدم لیلی رو همین الن بهش تبریک گفتم

   + فاطمه خرم آبادی ; ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()

 

 

امروز روز فوق العاده ای بود

خدایا ممنون...

   + فاطمه خرم آبادی ; ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()
← صفحه بعد