یک روز خوب

به نام"تو"

امشب بعد از مدت ها به محض باز کردن اینجا به خودم قول دادم حتما اینجا بنویسم

باید بنویسم امروز چی شد...دیدن این همه خوشبختی و شادی رو حتی توی خواب هم نمیدیدم....کنار خانواده...بازی با بچه ها...بودن توی طبیعت...

گرچند اون ته ته های گلومو مثل وقتی تازه داریم سرما می خوریم یه چیزی داشت آزار میداد...اما باهاش داشتم میجنگیدم...و از این جنگ لذت میبردم...

چقدر امشب دیدن سریال ستایش توی یه جمع صمیمی لذت بخش بود

این همه آدم با یه تلوزیون کوچولو توی یه شب زمستونی ...توی روستایی که بابام اونجا بزرگ شده...کنار هم تصویر فوق العاه ای رو ساخته بو. ..نکته ی شادی امروز اینجاست: اینجاست:

"چقدر امروز 92/11/11 با 91/11/11 متفاوت بود..."

انگار داره خوابم تعبیر میشه...

/ 1 نظر / 3 بازدید
توفیق

سلام. شب بخیر. درواقع, صبح بخیر. وبلاگ خوب و تاثیرگذاری دارید. براتون آرزوی توفیق و سلامتی دارم. به منم سربزنید خوشحال میشم.[گل]