برمیگردم

در حال جارو کشیدن هال به سرم زد دوباره وبلاگ نویسی کنم

بعد از سال ها

شروع من،استارت نوشتنم از همین جا شروع شد

اول این به ذهنم رسید که یه پیج درست کنم و روزانه خودمو مجبور کنم به نوشتن

کلمه ی مجبور زیاد خوشایند تصمیمی که گرفتم نیست ولی میخوام اون شور و شوق برگرده

اون پی گیر بودنا،اون اعتیادم به وبلاگایی که خواننده ی ،مطلباشون بودم،و باعث پیشرفتم

از تمام برنامه های اجتمایی که دلمو زدن و بی ارزش کردن برام همه ی جمله های دنیا رو پناه میارم به این محیط آشنا و دوست داشتنی چتر تو

گرچند این جا دیگه تار عنکبوت بسته همه جاش ولی دوباره میسازمت وطن :)))))))،، تو هم منو بساز !!

خواستم یه محیط جدید درست کنم به اسم و فامیلم

ولی گفتم چرا به چیز جدید!?

چرا اوی قدیمی رو جدیدش نکنم!!?

یه چیز که برشی از فاطمه ی ۱۹ ساله تا فاطمه ی ۲۲ ساله رو توی مشت خودش گرفته

کم لطفیه که بخوام یکی دیگه بسازم،اونو بزارم همچنان خاک بخوره

پس من هواتو دارم چنر قدیمی!!

برمیگردم رو وقتی میخوان برن میگن

من نرفته بودم ،همین جا بودم،ولی حواسم بهت نبود

نمیگم برگشتم که عادت بشه باز رفتن و برگشتن و هی تکرار بشه این اتفاق

میگم برمیگردم که یادم باشه یه صحفه توی دنیای مجازی منتظر منه که فاصله نیفته بین غیبت هام....|

 

فاطمه خرم آبادی

 

/ 1 نظر / 17 بازدید
mikaeil

بختی دارم چو چشم خسرو همه خواب چشمی دارم چو لعل شیرین همه اب جسمی دارم چو جان مجنون همه درد جانی دارم چو زلف لیلی همه تاب